تبليغاتX
ساده نبود

ساده نبود

سیر تحول چهره ی مایکل جکسون

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

کسی که جنبه داره نگاه کنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

(زیبا ترین و جدید ترین موزیک های روز با شروین)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

میگن خوشانسی میاره

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 تیر1385ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

ارشیو خرداد رو حتما از اول ببینید

ممنون از توجه و وقتی که میزارید

باتشکر  

                                          مریم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 4:28 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 2:56 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

وقتی اعصابتون خورده میتونید روی این حساب کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 خرداد1385ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

اگه حالت بد نمی شه نگاه کن اگه واقعامی خوای ببینی باید صبر کنی طول میکشه تابیاد

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 خرداد1385ساعت 1:46 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

Doaye etesal be internet

دعای اتّصال به اينترنت فی الهنگام شلوغية

الّلهم اتصلنا الاينترنت،الّلهم اعتنی کانکشن فی دنيا والاخرت،
انا نعوذبک من کلّه ويروس الخبيس الّلعين و الملعونيه و
انّا نعوذبک من الديسکانکشن فی الدنيا والاخره
امين يا رب العالمين---------->کانکتينگ100kbs

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 خرداد1385ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 خرداد1385ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

تعرفه های جدید

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 خرداد1385ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

Click to view full size image
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 6:9 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

پنج نوع کردن داريم:

 

پنج نوع کردن داريم:


1-    بازی کردن


2-    پرتاب کردن


3-    فکر کردن


4-    شوخی کردن


5-    بسوزه دماغ اونايی که فکر بد کردن!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

چت

 






+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

دختر بودن يعنی

 

دختر بودن يعنی کله قند و لی لی لی .........



دختر بودن يعنی اين چايی چی شد؟



دختر بودن يعنی الگوی خياطی وسط مجله های در پيت



دختر بودن يعنی همونی باش که مامان و خاله و عمه ات هستن



دختر بودن يعنی چرا خونه اينقدر کثيفه؟



دختر بودن يعنی دخترو چه به رانندگی؟



دختر بودن يعنی فيلم مورد علاقه ات رو ول کنی پاشی چايی بريزی



دختر بودن يعنی نخواستن و خواسته شدن



دختر بودن يعنی حق هر چيزی رو وقتی داری که تو عقدنامه ات نوشته شده باشه



دختر بودن يعنی ببخشيد ميشه جزوه تونو ببينم؟



دختر بودن يعنی به به خانوم خوشگله........هزار ماشاالله



دختر بودن يعنی برو تو دم در واينستا



دختر بودن يعنی لباست چهارمترونيم پارچه ببره که آقايون به گناه نيفتن



دختر بودن يعنی خوب به سلامتی ليسانس هم گرفتی ديگه بايد شوهرت بديم



دختر بودن يعنی کجا داری ميری؟



دختر بودن يعنی تو نميخواد بری اونجا من خودم ميرم



دختر بودن يعنی کی بود بهت زنگ زد؟ با کی حرف ميزدی؟



دختر بودن يعنی خيلی خودسر شدی



دختر بودن يعنی آجازه گرفتن واسه هر چی. حتی نفس کشيدن



دختر بودن يعنی ..........



خوب . دختر هستی



نه . دختر ايرانی هستی!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

يه پسر خوب

 

يه پسر خوب عيد به عيد يادش نمی افته که بايد دندوناشو مسواک بزنه و اين کار رو هر شب انجام ميده



يه پسر خوب برای بيرون رفتن از خونه 3 ساعت جلوی آينه نمی ايسته و بزک کنه



يه پسر خوب در مهمانی های خانوادگی نوشيدنيهای غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمی استعمال می کند



يه پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زيرشلواری کردی چين پليسه دار و يا شورت مامان دوزو رکابی نمی پره وسط کوچه



يه پسر خوب اسم شرکت در جشن تولدهايی که مشکوک به وجود جنس مونث هستند را نمی آورد



يه پسر خوب تا قبل از سن 30 سالگی فکر زن گرفتن را از سر خود بيرون می کند



يه پسر خوب تا قبل از ازدواج 50 بار عاشق نشده و هر دفعه ادعای وحدت در عشق نمی کند



يه پسر خوب در صورتيکه با نامزد خود بيرون رفت و **** به خانوم متلک گفت فورا" با پليس 110 تماس ميگيره



يه پسر خوب برای رفتن به خواستگاری لااقل دو عدد مينی بوس تهيه می کنه



يه پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوی و برزن عرعر عشق نکرده و آبروی خانوادگی خود را نمی برد



يه پسر خوب از سن 14 سالگی از پدرش پول تو جيبی نگرفته و خودش کار می کند



يه پسر خوب بجای اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 100 سالگی باشد



يه پسر خوب هر روز ساعت 6 بيدار شده و حداکثر تا ساعت 7:30 سه نمونه از انواع رايج نان را تهيه و برای صبحانه می آورد



يه پسر خوب اگر 5 بار مکرر برای خريد از خانه بيرون رفت و باز هم با يک ليست 3 متری مواجه شد غرغر نمی کند



يه پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه . رنگ لبو شده و نگاهش را به اسفالت می دوزد



يه پسر خوب روزی 3 بار هوس بردن نذری به در خونه همسايه که تصادفا" دختر دم بخت دارند را نمی کند



يه پسر خوب بيش از پنج دقيقه در دستشويی نمی ماند. (نکته کنکوری)



يه پسر خوب امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانوم ها گير نمی ده



يه پسر خوب تا زمانی که يک خانوم محترم کنارش نشسته با سرعت بالای 5 کيلومتر در سال حرکت نمی کنه



يه پسر خوب زمانی که **** می خواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 2 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر پياده را نمی کند



يه پسر خوب زمانيکه يه دختر خانوم راننده را ميبيند ذوق زده نشده و در صدد اذيت و آزار بر نمی آيد



ولی با وجود همه اينها يه پسر خوب چه کارهايی که نمی کنه

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

دانشگاه:

دانشگاه:





دوران قبل از دانشگاه = حسرت



کنکور = گذرگاه کاندارا



قبول شدن در دانشگاه = صعود



دوران دانشجويی = سالهای دور از خانه



خوابگاه دانشجويی = آپارتمان شماره 13



بی نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها



امتحان رياضی = کشتار بيوجرسی



امتحان ميان ترم = زنگ خطر



امتحان پايان ترم = آوار



ليست نمرات دانشجويی = ديدنيها



نمره امتحان = پرنده کوچک خوشبختی



مسئولين دانشگاه = گرگها



استادان = اين گروه خشن



آشپزخانه دانشگاه = خانه عنکبوت



رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمی



دانشجوی اخراجی = مردی که به زانو در آمد



دانشجوی فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد



دانشجوی سال اولی = هالوی خوش شانس



واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ



مدرک گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته



پاس کردن واحد ها = آرزوهای بزرگ



مرگ استادها = جلادها هم می ميرند



محوطه چمن دانشگاه = حريم مهرورزی



استاد راهنما = مرد نامرئی



کمک هزينه = بربادرفته



درخواست دانشجويان = بگذار زندگی کنم



دانشجويان حقوق = بی نوايان



برخورد استادان = زن بابا



اتاق رئيس دانشگاه = کلبه وحشت



شب امتحان = امشب اشکی می ريزم



تقلب در امتحان = راز بقا



دانشجوی معترض = پسر شجاع



دکتر دانشگاه = گله بان



خاطرات استادها = اعترافات يک خلافکار



انصراف = فرار از کولاک



تصحيح ورقه امتحان = انتقام



نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ



شاگرد اول = مرد 6 ميليون دلاری



آرزوی دانشجويان = زلزله بزرگ



هيئت علمی = سامورائی ها



رئيس دانشگاه = ديکتاتور بزرگ



استاد دانشگاه = گاو



رئيس آموزش = هزاردستان



معاون آموزش = دزد دريايی



برخورد مسئولين = کميسر متهم می کند



از دانشگاه تا خوابگاه = از کرخه تا راين



رفتن به خوابگاه دختران = عبور از ميدان مين



تربيت بدنی1 = راکی1



تربيت بدنی2 = راکی2

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

خصوصيات آقايون :

خصوصيات آقايون :



۱.  خوشگل تر از خودشون نميتونن ببينن



۲.  هر روزي که باهاشون اشنا شي ۳روز بعد به طور اتفاقی تولدشونه



۳.  دوست ندارن دم ويترينای مغازه ها وايسن که دوست دخترشون از چيزی خوشش بياد مجبور شن پولاشونو خرج کنن



۴.  روز تولد دوست دختراشون يا مسافرتن يا ماموريت



۵.  هر وقت دير ميکنن به جون مامانشون تو ترافيک بودن



۶.  اگه راجع به سربازي يا دانشگاه ازشون بپرسي تب ۴۰ درجه ميکنن



۷.  همشون دوست دختر ندارن

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

soghut

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

تاريخچه تقلب

گويند: « تقلب مفهومی‌است بس اساسی » به طوری که شاعر ميگويد:

تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبير خردمند را

تاريخچه‌ی تقلب از جايی شروع ميشود که حسن کچل برای نخستين بار تن لش را تکان داد و به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانه‌ی کودکان فلک بخت مکتب بود. ليک حسن از روی گشادی، چشمان چپش را بر روی ورقه‌ی همزاد انداخت تا نکتی بس ارزشمند از ورقه‌ی فوق الذکر، دشت کند. اين بود که اولين تقلب تاريخ بشری زده شد. البته اين تقلب با روش‌های فوق العاده ابتدايی (البته در مقابل ترفند‌های کنونی) صورت گرفت. بدين ترتيب که حسن با کلی زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالای ورقه‌ی همزاد رسانيد و خيلی راحت مطالب را دو در فرمود.

زان پس تقلب دوران طلايی خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقی متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلب‌های رايج : تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زنی، تقلب در بازی (که از آن به جر زنی تعبير ميشود) را می‌شود نام برد.

حال روش هايی از تقلب در امتحانات را به نظرتان می‌رسانيم:

روش های نوشتاری :

1- نوشتن روی کف پا، پس کله، پشت گوش و...

2- نوشتن روی ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوی دختر جلويی و...

3- نوشتن روی دستمال دماغی، پاکت نامه و...

4- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازی آن در سوراخ‌های مختلفی از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچه‌ی آئورت و ...

روش های با کلاسی :

1- استفاده از ماشين حسابهای مهندسی

2- استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس

روش های جوادی :

1- خر نمودن يک فقره بچه خرخون

2- خم کردن سر به روی ورقه‌ی طرف به صورت تابلو.

3- روش بويايی : خودتان ماسک بزنين و يک بوی گند از خودتان در بکنين تا مراقب، جرات نزديک شدن به شما را نکند.

4- روش شيميايی : بدين معنی که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايی از هستی ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد.

توجه:

اگر در اين امر تبهر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبی جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

با عذر خواهی از حضرت عیسی (ع) و طرفدارانش

 
در زمان حضرت عيسی (ع) مردی مادر پير خود را که سيصد سال داشت کول کرده بود داشت می برد که در راه به حضرت عيسی برخورد می کند حضرت از او می پرسد اين کيه ؟ جواب می دهد مادر پيرم است حضرت به شوخی می گويد : بنده خدا چرا شوهرش نمی دهی تا اين بار را ديگری به دوش بکشد.

مرد می گويد ای پيامبر خدا اين چه حرفی است می زنی مادرم ديگه پير شده

 مادر که بر دوش پسر بود دو دستی محکم به سر پسرش می کوبد که خجالت نمی کشی دستور پيامبر را اطاعت نمی کنی مگر نمی دانی اطاعت از دستور پيامبر واجب فوری است!!!!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

روشهای خرد کردن اعصاب ديگران

۱- روزهای تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو کوک کنين تا همه از خواب بپرن! ﴿ اين روش براي افرادي که غير از ساديسم ، رگه هايی از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه )
۲- سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارين تا جلويی ها زود تر راه بيفتند!
۳- وقتی ميخواين برين دست به آب با صدای بلند به اطلاع همه برسونين !
۴- وقتی ازکسی آدرسی رو می پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از يه نفر ديگه بپرسين!
۵- کرايه تاکسی رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنيد!
۶- جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين!
۷- روی اتوبان و جاده روی لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين!

۸- وقتی کسی لباس تازه می خره بهش بگين خيلی گرون خريده و سرش کلاه رفته!
۹- صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين!
۱۰- روی ماشينتون بوقهاي شيپوری نصب کنين!
۱۱- وقتی دوستتون رو بعد ازيه مدت طولانی می بينين بگين چقدر پير شده!
۱۲- وقتی کسی در جمعی جوک تعريف می کنه بلافاصله بگين خيلی قديمی بود.
۱۳- چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوری کنين!
بادکنک بچه ها رو بترکونین!
۱۴- مرتب اشتباه لغوی و گرامری ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين!
۱۵- وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موی بلند بيشتر بهش مي ياد !
۱۶- بچه جيغ جيغوی خودتون رو به سينما ببرين!


۱۷- وقتی عده زيادی مشغول تماشای تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين!
۱۸- از بستنی فروشی بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستنی رو براتون بگه!
۱۹- در يک جمع سوپ يا چايی رو با هورت کشيدن نوش جان کنين!
۲۰- به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنين!
۲۱- وقتی از آسانسور پياده ميشين دکمه های تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين!
۲۲- وقتی با بچه ها بازی فکری می کنين سعی کنين از اونها ببرين!
۲۳- موقع ناهارتوی يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغی که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين!
۲۴- ايده های ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين!


 ۲۵- بوتيک چی رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين!
۲۶- شمع های کيک تولد ديگران رو فوت کنين!
۲۷- اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين!
۲۸- کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توی ماشين جا بذارين و وقتی به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿ اين راه هم جنبه هايی از مازوخيسم در بر داره )
۲۹- ايميل های فورواردی دوستتون رو هميشه برای خودش فوروارد کنين!
۳۰- توی کنسرتهای موسيقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنين!
۳۱- هر جايی که می تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توی دستکش دوستتون بهتره)
۳۲- حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توی قنددون بذارين!
۳۳- نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنين!

__________________
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

مترو

ک چيزهايی هست که به اش می گويند قلق برای اين که قلق اين مسافرت زيرزمينی دست تان بيايد نگاهی به اين ها بيندازيد. کمک تان می کند تو واگن ها و سالن ها و البته روی پله برقی درست رفتار کنيد



درواگن ها


معمولا کنار در ورودی هر واگن، دو صندلی کنار هم قرار دارد دلخواه نامزد های جوان، چون دنج است. فقط زياد تو نخشان نرويد، چون ممکن است به جرم چشم چرانی، بلايی سرتان بيايد.

.

واگنی که درست روبه روی پله برقی می ايستد، از همه شلوغ تر است.
دليل اش هم واضح است. کی حال دارد اين همه راه برود تا واگن ديگر!
واگن انتهايی، خلوت ترين واگن است. چون آدم های زيادی نيستند که
حال دارند اين همه راه را تا آخر سکو بروند
.



حتما يک روزنامه يا مجله ای دستتان باشد، تا هم با خواندنش وقت خودتان پر شود و هم اطرافيان چند جمله ای بخوانند. اين طوری، سرانه مطالعه در کشور، بالا می رود.
فقط يک نکته اين که سريع ورق نزنيد و بگذاريد بقيه هم مطالب مورد علاقه شان را بخوانند. و گرنه ممکن است، جلوی دستتان را بگيرند
.

قبل از اين که به ايستگاه مورد نظرتان برسيد، خودتان را جلوی در برسانيد. چون هنگام باز شدن در، آن های که بيرون هستند و


می خواهند سوار شوند، بيشتر عجله دارند و ممکن است با سيل جمعيت به پنجره روبه رو بچسبيد.

وقتی سوار شديد، از جلوی در کنار برويد تا ايستگاه های بعدی، بقيه راحت سوار و پياده شوند. خيلی ها جلوی در مي ايستند و وقتی درها باز شد، سرشان را بيرون می آورند تا ببينند چه خبر است. باور کنيد خبری نيست
.



پيرو نکتة قبلی، التماس می کنيم بدن و لباس هايتان را به خصوص روزهاي گرم تابستان، بشوييد. نمی دانيد حال **** که دماغش در چنين لباسی فرو برود، چه جور است.



پله برقی

نترسيد! بعضی ها موقعی که می خواهند سوار شوند، تعادل شان به هم می خورد.
اين طبيعی است. ولی مطمئن باشيد که اگر بترسيد و زياد به اين مسأله فکر کنيد، می افتيد.

تا آن جا که می توانيد، گونی برنج و... را همراه خودتان نکشيد روی پله ها. چون اگر به لبه های پله گير کند و پاره شود، هم پدر خودتان در مي آيد و هم پدر پله برقی.
چون می ريزد لای چرخ دنده ها و آن ها را خلاص می کند
.



هنگامی که می خواهيد سوار شويد، نور سبزی زير پايتان و از بين درز پله ها به چشم می خورد. اين نور يعنی اين که پايتان روی آن ها بگذاريد تا راحت تر حرکت کنيد.



آن بنده خدايی که هوار می زند لطفا روی پله های برقی راه نرويد محض خنده اين کار را نمی کند. هزار و يک دليل دارد. يکی اش هم اين که راه رفتن، تنظيمات پله برقی را به هم مي ريزد.



در ايستگاه

اسم بعضی از ايستگاه ها هم به طور نابخشودنی ای گول زننده است. مثلا اگر تصميم گرفتيد بساط يک دوچرخه سواری جانانه را به راه بيندازيد، فکر
می کنيد ايستگاه چيتگر بهترين گزينه است. حال آن که بايد گفت بدترين گزينه است!


چون وقتی پياده شويد، خواهيد ديدکه عمرا اگر آن جا چيتگر باشد. بلکه شما در برهوتی به اسم محدوده چيتگر پياده شده ايد و تاپيست دوچرخه بايد کلی پياده گز کنيد.

در ايستگاه های مترو، می شود دوست های قديمی و فاميل ها را بعد از مدت ها ديد.
بنابراين حواستان جمع باشد و خوب ببينيد. به خصوص ايستگاه های ميرداماد، امام خمينی، صادقيه و هفت تير، محل های اصلی اين جور ملاقات های غير منتظره است.

يک پيشنهاد آرامش بخش! اگر ايستگاه پايانی تان ميرداماد است و وقت داريد،راه را کج کنيد و سری به پارک طالقاني که غرب ايستگاه است بزنيد. چند دقيقه قدم بزنيد و بعد سرکارتان برويد.


 نخنديد، گفتم که اين فقط يک پيشنهاد است.

اين قدر عجله نداشته باشيد و با سرعت ندويد تا سوار اتوبوس شويد. مطمئن باشيد تا آخرين نفر بيرون نيايد و سوار اتوبوس نشود، اتوبوس حرکت نمی کند
!



هرکس آن صف طولانی را جلوی باجه فروش بليت ببيند، حتما سراغ کارت اعتباری می رود.
کارت اعتباری، هم کلاس دارد و هم شما را سريع تر به ايستگاه ميرساند.


البته الان که کارت ها انواع و اقسام و رنگ های مختلف دارد، مکافات ديگری است.


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

به دنبال کسی باش

به دنبال کسی باش که تو را به خاطر زيبايی های وجودت زيبا خطاب کند نه به خاطر جذابيتهای ظاهريت

who calls you back when you hang up on him
کسی که دوباره با تو تماس بگيرد حتی وقتی تلفنهايش را قطع می کنی

who will stay awake just to watch you sleep
کسی که بيدار خواهد ماند تا سيمای تو را در هنگام خواب نظاره کند

wait for the guy who kisses your forehead
در انتظار کسی باش که مايل باشد پيشانی تو را ببوسدحمايتگر تو باشد

who wants to show you off to world when you are in your sweats
کسی که مايل باشد حتی در زمانی که درساده ترين لباس هستی تورا به دنيا نشان دهد

who holds your hand in front of his friends
کسی  که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگيرد

wait for the one who is constantly reminding you how much he cares about you and how lucky he is to have you
در انتظارکسی باش که بی وقفه به ياد توبياورد که تا چه اندازه برايش مهم هستی و نگران توست وچه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد

wait for the one who turns to his friends and says that's her
در انتظارکسی باش که زمانی که تو را می بيند به دوستانش بگويد اون خودشه همانکسی که می خواستم



 


حالا به نظر شما هنوز همچين شخصی پيدا می شه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

چند نکته

۱-کسی را برای دوستی انتخاب کن که اونقدر دلش بزرگ باشه که نخوای برای اينکه تو دلش جايی داشته باشی خودتو کوچيک کنی.

۲- هميشه سعی کن به خاطر کیس  که دوستش داری غرورت رو از دست بدی نه اين که به خاطر غرورت کسی رو که دوستش داری از دست بدی.



۳- هيچکس لياقت اشکهای تو را ندارد وکسی که چنين ارزشی دارد باعث اشک ريختن تو نميشود.



۴- اگر کسی تو را آنطور که ميخواهی دوست ندارد به اين معنی نيست که تو را با تمام وجود دوست ندارد.



۵- دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگيردولی قلب تو را لمس کند.



۶- هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی چون هرکس امکان دارد عاشق لبخند تو شود .



۷- تو ممکن است در تمام دنيا فقط يک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنيا هستی.



۸- به چيزی که گذشت غم نخور به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.



۹- هميشه افرادی هستند که تو را می آزارند با اين حال همواره به ديگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.



۱۰- زياده از حد خود را تحت فشار نگذار بهترين چيزهادر زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

عشق و ديوانگی

روزی تمام احساسات آدمی گردهم جمع شدند. تا قايم موشک بازی کنند.


 ديوانگی چشم می گذارد همه می روند قايم می شوند .


تنبلی يه جايی همون نزديکی ها قايم می شود .


حسادت آن طرف قايم می شود و عشق می رود پشت يک گل رز .


 ديوانگی همه را پيدا می کند به جز عشق حسادت عشق را لو می دهد . ديوانگی پيش گل رز می رود و عشق را صدا می زند ولی عشق بيرون نمی آيد .


ديوانگی هرچه عشق را صدا می زند که عشق بيا بيرون عشق بيرون نمی آيد . ديوانگی هم با يک چاقو رز را می زند تا عشق پيدا شود


 يک مرتبه چاقو را به چشمان عشق فرو می کند و عشق برای هميشه نابينا شد. ديوانگی به پای عشق می افتد تا از او طلب بخشش کند.


 


عشق لبخندی می زند و می گويد اين سرنوشت من است و تو از اين به بعد جای چشمان مرا می گيری و هميشه همراه من خواهی بود. به اين ترتيب عشق و ديوانگی هميشه با هم ماندند تا داستانهای زيبايی چون ليلی و مجنون را بسازند...

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

مقایسه

 ارزشت را با مقايسه کردن خود با ديگران پايين نياور، زيرا همه ما با يکديگر متفاوتيم.
۲- اهداف و آرزوهايت رابا توجه به آنچه که ديگران، با اهميت تصور می کنند؛ تعيين نکن، زيرا فقط تو ميدانی که چه چيزی برايت بهترين است.
۳- با زندگی کردن در گذشته يا آينده، زيستن در زمان حال را از دست نده. حتی اگر يک روز در زمان حال زندگی کنی، همه روزهای عمرت را زيسته ای.
۴- هنگامی که هنوز چيزی برای بخشيدن داری، هرگز نا اميد نشو.
۵- هيچ چيز واقعا به پايان نمی رسد تا لحظه ای که خودت دست از تلاش برداری.
۶- از مواجه شدن با خطرات نترس؛ زيرا بدين ترتيب فرصت می يابی که بياموزی چقدر بايد شجاع باشی.
۷- با گفتن اينکه؛ يافتن عشق غير ممکن است مانع ورود عشق به زندگی خود نشو.
۸- سريع ترين راه دريافت عشق، بخشيدن آن به ديگران است.
۹- سريع ترين راه از دست دادن آن، محکم نگاه داشتن آن است.
۱۰- روياهای خود را رها نکن. بدون رويا بودن يعنی بدون اميد بودن و نااميدی يعنی اينکه هيچ هدفی نداری.
۱۱- زندگی يک مسابقه نيست،بلکه سفری است که هر قدم از مسير آن را بايد لمس کرد وچشيد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

هرگز

hargez be kasi negah nakon vaghti ghasde 2roogh goftan dari....hargez be kasi mohabat nakon vaghti ghasde shekastane ghalbesh ro dari...hargez ghalbi ro ghofl nakon vaghti kelidesh ro nadari....va hargez nashe faramoosh Lampe ezafi khamoosh!
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

گل

۱۰ تا شاخه گل برات می فرستم


که ۹ تاش طبيعيه و ۱ هم مصنوعی


و يه کارت که توش نوشتم


تا پژمرده شدن آخرين گل دوستت دارم


+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

عشق /غرور/دروغ

۱-تنها واژه ای که از سوختنش لذت می بريم عشق است.

۲-زندگی جهنمی است که هيزمش عشق است.

۳-کاش در زندگی سه چيز وجود نداشت:عشق /غرور/دروغ....



 


زيرا انسان به خاطر (عشق)از روی(غرور)(دروغ)می گويد.

۴-کشتن که عشق می کارد اشک درو می کند.

۵-اگر دوست داری صاحب گيرنده ی محبت باشی نخست فرستنده آن باش.

۶-بزرگترين شکست در زندگی فرار از حقيقت است.

۷-دوست داشتن کسی که لايق دوست داشتن نيست نوعی اسراف است.

۸-(محبت) گران است آن رابه هرکس ندهيد.

۹-(صداقت) يگانه سکه ای است که همه جا خريدار دارد.

۱۰-تمام بدی ها در خانه ای قرار دارد که کليدآن دروغ است.

۱۱-(خوشروئی) ويزای رفتن به کشور دلهاست

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 5:5 بعد از ظهر  توسط مریم  |